درباره ما ..
اسم من نسیم است و متولد ۲۳/۰۳/۱۳۶۲ هستم و اسم همسرم امیرحسین است و متولد ۱۶/۰۸/۱۳۶۰ هست . ما سال ۱۳۸۳ با هم آشنا شدیم
و در سال ۱۳۸۵ نامزد کردیم و بالاخره در تاریخ دوم فروردین ماه سال ۱۳۸۶ ازدواج کردیم
. ما همدیگه را خیلی دوست داریم و از اینکه داریم به یک خانواده سه نفره تبدیل میشیم خیلی خوشحال هستیم
.
۱۷ فروردین ۱۳۸۹ بود که متوجه شدم به طور نا خواسته (البته از طرف خودمان نه از طرف خدا ما همیشه راضی هستیم به رضای خدا) باردار هستم اصلا" باورم نمیشد
برای همین صبح فردا دوباره تست خانگی را امتحان کردم باز هم مثبت شد بعد از اون رفتم سرکار تا بعد از ظهر با هیچ کس جز امیر در این رابطه صحبت نکردیم تا رفتیم آزمایش خون بدم تا دیگه واقعا" مطمئن شویم
.
نتیجه آزمایش روز بعد آماده شد و مثبت بود . خلاصه تا امروز که دیگه تو هفته سی ام هستم هنوز باورم نمیشه که دارم مامان میشم ولی از خدا ممنونم که این لطف را به من کرد و خودش این بچه را بهم داد درست زمانی که صلاحیتش را داشتیم و من را اصلا" چشم به راه نذاشت من هم از خدا میخوام و دعا میکنم تمامی کسانی که چشم انتظار آمدن فرزندی هستند و صلاحشان است بیشتر از این منتظر نمانند و خدا بهشون یه نی نی سالم بده ..... الهیییییییییییییی آمییییییییییییییین
.
دوران بارداری من خیلی راحت نگذشت ولی ناشکری نمیکنم چون نسبت به خیلی از مادرها خیلی سخت هم نبود . ۵ ماه اول واقعا" شب و روز نداشتم ویار بسیار بدی را تحمل میکردم از همه چی بدم میامد حتی نمیتونستم به هیچ چی فک کنم از انواع خوارکی گرفته تا موندن در ترافیک و احساس بد داشتن به یک سری از لباسهام که البته هنوزم بدم میاد برای همین یک سری از لباسهام رو که ازشون بدم آمده بود دادم بیرون
. بعد از اون ۵ ماه سخت دو هفته ای را تقریبا" مثل یه آدم عادی گذراندم تا بعد از خوردن یک وعده شام بادمجون در منزل مادربزرگم (که جای همگیتان خالی واقعا" عالی شده بود) متوجه حال بدی شدم که اون شب من را تا بیمارستان کشاند .بعد از چند روز و از بین نرفتن حالتهام و مراجعه به پزشک تازه فهمیدم که مشکل من مربوط به رفلکس معده هست تازه گلوم هم از داخل زخم شده بود خلاصه شروع کردم به خوردن دارو تا کمی حالم بهتر شد ولی تو اون یه ماهی که دارو میخوردم بدترین دوران زندگیم بود و خیلی سخت گذشت هر شب تا صبح بیدار بودم و راه میرفتم چون تپش قلبم و تنگی نفس هم مزید بر علت شده بود
.
خلاصه تمامی این مراحل گذشت تا الآن که دیگه در هشت ماهگی به سر میبرم و دارم کم کم سنگین میشم تا امروز کلا" ۸ کیلو اضافه وزن داشتم اون هم فقط شکمم هست خدارو شکر ولی بازهم احساس سنگینی میکنم امیدوارم که تا پایان بارداری بیشتر از ۲ کیلو چاق نشم
. تاریخ زایمانم را دکتر بین نهم و دهم آذر گفته ازتون میخوام برام دعا کنید تا یه نی نی سالم به دنیا بیارم
.


درباره ما ..
